the god's hand is upper than all of hands free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
سید محمد خاتمی اخیراً دریکی از دیدارهای خود از نامه محرمانه اش به رهبر انقلاب خبر داده است.
به گزارش آینده رییس دولت اصلاحات در این دیدار با اظهار اینکه نامه مشروحی درباره حوادث پس از انتخابات به صورت محرمانه برای رهبر انقلاب ارسال کرده است، افزود: آیتالله خامنهای پس از مطالعه این نامه اظهار داشتهاند که نامه خاتمی را دو بار خواندم، نامه نجیبانه نوشته شده بود؛ اما آقای خاتمی ناآگاهی دارد که باید به وی اطلاعات صحیح داده شود.
خاتمی همچنین در این دیدار نسبت به هزینه کردن از رهبری برای حل مسایل و مشکلات جزئی ابراز نگرانی کرده است و تأکید نموده که باید شأن رهبر انقلاب در مدیریت کلان و عالی کشور حفظ شود .
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، حضرت آیت الله نوری همدانی از مراجع تقلید، ظهر امروز در دیدار اقشار مختلف مردمی که از نقاط مختلف کشور به منظور قدردانی از مواضع ایشان در بیت معظم له اجتماع کرده بودند، طی سخنانی ضمن قدردانی از حضور حماسی ملت در راهپیمایی های چند روز گذشته گفت: حرکت روز عاشورا در تهران، حرکت ساده ای نبود و دشمنان اسلام، ولایت و عاشورا را هدف قرار دادند، اما ملت قهرمان ایران اسلامی با بیداری و آگاهی کامل تمام نقشه های دشمنان را نقش بر آب کرده و ثابت کردند که مقاوم هستند.
وی بابیان اینکه تمام مردم ایران ولایتمدار و بیدار هستند تصریح کرد: در حال حاضر هدف دشمن ضربه زدن به ولایت فقیه است اما آنها کور خوانده اند و بدانند ولایت و حضرت آیت الله خامنه ای در دل ملت ایران جای دارند.
این مرجع تقلید با تاکید بر این نکته که دشمنان ما نمی توانند کاری بکنند گفت: آنها نمی خواهند که اصل ولایت فقیه در ایران برقرار باشد اما ما مردم ایران اسلامی در این راه جان و خون می دهیم و ولایت را حفظ می کنیم.
استاد برجسته حوزه علمیه قم بیان داشت: ما تا در کشور این روحیه را داریم تا آخرین قطره خون خود ولایت را حفظ خواهیم کرد.
وی با اشاره به حضور میلیونی مردم در راهپیمایی روز چهارشنبه از دروغ پردازی استکبار و رسانه های غرب در وارونه جلوه دادن حضور حماسی ملت انتقاد کرد وگفت: مردم ایران روز به روز قوی تر می شوند و ولایت فقیه را بهتر درک می کنند اما متاسفانه رسانه های غربی و استکبار سعی میکنند با تحلیل های خود و دروغ پردازی، جور دیگری این حماسه عظیم را نشان دهند.
این مرجع تقلید تاکید کرد: ملت انقلابی ایران، طی روزهای گذشته به روش های مختلف، ولایتمداری خود را ثابت کرده اند و بنده نیز به سهم خودم در این راه گام برداشتم و البته این موضوع را وظیفه خود می دانم.
حضرت آیت الله نوری همدانی در بخش دیگری از سخنانش با بیان اینکه پیشرفت های فراوان علمی، پژوهشی، هسته ای، پزشکی و تحقیقاتی مختلف ایران در سایه ولایت فقیه حاصل شده است تاکید کرد: بعد از ارتحال امام(ره) مقام معظم رهبری به خوبی کشور را اداره و راه امام را با قدرت ادامه دادند.
وی با تجلیل از دستاوردهای مختلف انقلاب اسلامی، بیداری ملت های آزاده را مدیون انقلاب دانست و تصریح کرد: موج برخاسته از انقلاب، محرومان و مستضعفان را بیدار، و آنها را در برابر استکبار متحد کرد.
این مرجع تقلید با اشاره به نقشه های دشمنان علیه انقلاب اسلامی گفت: دشمنان چون از انقلاب سیلی محکمی خورده اند همواره در کمین ما هستند و ما باید بیش از گذشته در مقابل آنها و نقشه هایشان هوشیار و بیدار باشیم.

بسم رب الشهداء و الصدیقین

|
امت شهید پرور ایران ، به دنبال جسارتهای بی حد و حصر عده ای خود فروخته که با حمایتهای بی دریغ دشمنان جمهوری اسلامی ایران از سلطنت طلب گرفته تا منافق از گروهکهای کمونیستی گرفته تا همجنس گرایان از صدای آمریکا تا بی بی سی و... تحت لوای موج سبز قصد برهم زدن امنیت روانی و اجتماعی مردم همیشه مومن و همیشه در صحنه ما را داشتند. فرزندان جهادگر مجازی شما با نام ارتش سایبری ایران(حامیان نهضت سبز نبوی ) علیرغم تمامی حمایتهای فنی و امنیتی دشمنان قسم خورده ملت از گروه سایتهای زنجیره ای (بالاترین، موج کمپ،کلمه، نوروز، سبزینه و...) توانسته اند سرشاخه اصلی عملیات روانی جریان فتنه در فضای مجازی (سایت موج سبز )را مورد تهاجم قرار داده و پرچم سبز مقدس یاحسین را بر روی این سایت نصب نمایند . این هشداریست تا مزدوران بدانند حتی در دامن اربابان خود نیز آرامش نخواهند داشت و فضای مجازی عرصه جولان خفاشان شب نخواهد بود . و این آغاز جهادیست عظیم. ومن الله التوفیق ارتش سایبری ایران
|
ادامه...
باسمه تعالی
تهیه کننده:سید آرمان مهدوی
برگرفته از سایت گروه المیزان به آدرس://HTTP://www.lobolmizan.ir/?action=show_news&news_id=61
امیدوارم مفید فایده باشد....
پس از مصاحبة اخیر آقای دکتر سروش با میشلهوبینگ خبرنگار بخش عربی رادیو جهانی هلند و طرح نکاتی در مورد قرآن، دوستان عزیز سؤالاتی را مطرح میفرمودند که آن سؤالات وسیلهای شد تا در راستای جایگاه قرآن و وحي در محدودهای که آقای سروش باب بحث را باز کردهاند مطالبی عرض شود و از این طریق إنشاءالله باب توجه بیشتر به جایگاه نبی و نبوت و موضوع ربوبیت پروردگار جهت پروریدن کامل بندگان باز گردد.
متن کامل مصاحبه در آخر این نوشتار آمده است و ما سعی میکنیم ابتدا نکتههای اصلی گفتگو را طرح کنیم و به طور مختصر تبیین نماییم و آرامآرام هرچه جلوتر رفتیم با عمق بیشتری موضوع را بررسی نماییم. نکتههای اصلی مصاحبه به قرار زیر است:
1- وحی؛ الهامی است مثل تجربهای که شاعران و عارفان دارند، منتها در درجهای بالاتر.
2 - پیامبر نقش محوری در تولید قرآن داشت.
3- نفس هر فردی الهی است ولی پیامبرf آن را بالفعل کرده است و نفس او با خدا یکی شده است .
4- آنچه پیامبرf از خدا دریافت میکند مضمون وحی است ... و او آن الهام را به زبانی که خود میداند منتقل میکند ... و شخصیت او در وحی نقش دارد.
5- آنچه قرآن در بارة وقایع تاریخیِ سایر ادیان و سایر موضوعات علمی زمینی میگوید، لزوماً نمیتواند درست باشد.
6- دانش پیامبر از دانش مردم همعصرش در بارة زمین، کیهان و ژنتیک بیشتر نبوده، این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم نداشته است، چون او پیامبر بوده و نه دانشمند یا مورخ.
آقای سروش در رابطه با تئوری خود استناد میکنند به سخن مولوی که گفتة قرآن آئینه ذهن پیامبرf است. در حالی که اگر مولوی میگوید قرآن آیینه ذهن پیامبرf است، اول روشن کرده ذهن آن حضرت صرفاً پذیرندة حکم خدا است و تحت تأثیر هیچچیز دیگری نیست، نه اینکه ذهن پیامبرf سازندة بعضی از قسمتهای قرآن است. و حرفی را که به فرزند مولوی نسبت میدهند که گفته است پیامبرf چون زنان را دوست میداشته به پیروانش اجازة اختیار چهار زن را داده است ، بر فرض هم که صحیح باشد، دلیل بیمدعا است و سخنانی بر خلاف آن بسیار است.
7 - مصاحبهکننده میپرسد؛ آیا سنت شیعی اجازه میدهد که شما اندیشههایتان را در بارة بشریبودنِ قرآن مدون کرده و توسعه دهید؟
دکتر سروش سخن او را رد نمیکند. میگوید: روحانیون ایران هراس دارند که مبادا با گشودن باب بحث در بارة مسائلی از قبیل ماهیت نبوت، همهچیزشان از دست برود.
ما از آقای سروش سؤال میکنیم؛ آیا با پذیرش این نکته که الفاظ قرآن از پیامبرf است و همراه است با خطایی که پیامبرf تحت تأثیر دانش مردم زمانش داشته، همهچیز اسلام از دست میرود یا همهچیز روحانیون؟
آقای سروش میگویند: «تلقی بشری از قرآن تفاوتنهادن میان جنبههای ذاتی و عرضی قرآن را میسر میکند، بعضی از جنبههای دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفتهاند و امروز دیگر موضوعیت ندارند مثل مجازاتهای بدنی. وظیفة مسلمانان امروز این است که پیام گوهری قرآن را به گذشت زمان ترجمه کنند، مثل ترجمة ضربالمثل از زبانی به زبان دیگر.»
سپس ادامه میدهند؛ «درک تاریخی و بشری از قرآن به ما اجازة این کار را میدهد. اگر بر این باور اصرار کنند که قرآن کلام غیر مخلوق و جاودانی خدا است که باید لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصهای لاینحل میشوید.»
ما در جواب ایشان میگوییم؛ اولاً: معنی مخلوقبودن الفاظِ قرآن همچنان که علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» نیز معتقد به مخلوقبودن الفاظ قرآن است، به معنی ساختهشدن الفاظ قرآن توسط پیامبرf نیست، بلکه به معنی ظهور آن حقیقت همراه با الفاظ مخصوص به خودش، در زمان خاص توسط خداوند است. ثانیاً: خود قرآن روشن میکند که در هر عصری چگونه مجتهدانِ دین آیات الهی را بر اساس زمان خود تبیین میکنند و لذا قرآن میگوید زکات بدهید ولی منابعی که زکات به آنها تعلق میگیرد را به زمانه وامیگذارد، چون منابع تولید در طول زمان تغییر میکنند. و یا میگوید شرک به خدا نورزید، تا هم پرستیدن اصنام دوران جاهلیت کهن را نفی کند و هم پرستیدن بتهای جدید را. عالمان دین با فهم توحید، هرگونه کاری را که حجابِ توحید شود نفی مینمایند، بدون اینکه طرح بشریبودن الفاظ قرآن را به میان آورند.
8- دکتر سروش در تبیین سخن خود در نامه به آیتالله سبحانی در وصف رسول خداf میگوید: اولیاء خدا چنان در خدا فانیاند که کلام آنها عین کلام خدا و امر و نهیشان عین امر و نهی الهی است.
حال سؤال ما این است؛ آیا این تبیین از مقام پیامبرf با آن سخن آقای سروش که اصرار دارد پیامبرf بر اساس تاریخ زمانة خود الفاظ قرآن را ساخته و بعضاً با خطا همراه است، چگونه همسازی دارد؟
9- آقای سروش میگوید: قرآن میوة شجره طیبه شخصیت محمدf بود که به اذن خدا ثمربخشی میکرد، مثل درخت آلبالو که به اذن خدا میوه میدهد و سپس آقای سروش اشعاری از خود در رابطه با معراج رسولخداf میآورد.
در حالیکه موضوع عظمت پیامبرf به عنوان یک انسان فوقالعاده عالی که مسلمان و غیر مسلمان به آن اذعان دارند، یک بحث است و موضوع نبوت آن حضرت یک بحث دیگر. بحث در رابطه با وَحی و قرآن این است که آیا رسولخداf مبعوث برای ابلاغ حکم خدا به مردم شدند، یا یک عارف بزرگ هستند که با خدا ارتباط دارند؟ ایندو مقوله نباید با هم خلط شود. آنچه موجب اشکال به سخنان آقای سروش شده موضوع جبرئیلیبودن قرآن است، که آیا سراسر این قرآن - اعم از معنا و لفظ - همچنان که خود قرآن اظهار میدارد[1] توسط جبرائیل بر قلب پیامبرf نازل شده است یا نه؟ آری در مقام حقیقت محمدی، حضرت محمدf از جبرئیل هم بالاتر است. ولی در مقامی دیگر قلب حضرت محمدf طالب جلب حکم خدا و طالب نزول جبرائیل است، همچنان که از جنبة حقیقت محمدی، رسول خداf اولین مخلوق است و فوق هر ملک مقرب، ولی از جنبة نفس، که «جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء» است، حضرت عزرائیلu او را نیز مثل همة انسانها قبض میکند - شعر عارفان در مدحرسول خداf عموماً نظر به جنبة حقیقت محمدی و جنبة «اولُ ما خَلَقَالله»بودنِ رسولخداf دارد - ولی از طرف دیگر حرف قرآن آن است که ای پیامبر اگر یک کلمه به قرآن اضافه کنی رگ قلب تو را پاره میکنیم[2] و دیگر به عنوان پیامبر ما از ما سخنی نخواهی یافت (توجه به آیات 40 تا 46 سوره الحاقّه که در پاورقی آمده سخت هشداردهنده است) .
وقتی در شعر عارفان حقیقت محمدی مدّ نظر قرار میگیرد، جبرئیل که حامل وحی است مادون آن مقام و شطری از آن مقام است، ولی آقای سروش با طرح شعر عارفان، نظر را از مقام نبوتِ نبی که از جبرئیل قرآن را دریافت میکند، منصرف مینماید و به اصطلاح؛ با طرح زاویهای جدید موضوع قبلی را از بحث خارج میکند.
10- آقای سروش میگوید: «آن محمد که فاعل وَحی است، بشری است مؤید و مطهّر و لذا «از کوزه همان برون تراود که در اوست» و از شجرة طیبه وجود او جز میوهای طیب بر نخواهد خاست ...» سپس در خطاب به آیتاللهسبحانی میگوید؛ «متافیزیک شما متافیزیک بُعد و فراق است و متافیزیک من متافیزیک قرب و وصال. تصویری که از خدا و محمد در ذهن شما است، گویا تصویر خطیب و بلندگو (یا ضبط صوت) است، این کجا و نزول قرآن بر قلب پیامبرf کجا ...».
پس از طرح این وجه از مقام رسول خداf میگوید؛ «معنایِ بیصورت از خدا و صورت از محمد است، دم از خدا و نی از محمد است و لذا همهچیز یکسره محمدی میشود، محمد عرب است و قرآن هم عربی میشود. وی در حجاز و در میان قبائل چادرنشین زندگی میکند، لذا بهشت هم گاه چهرة عربی و چادرنشینی پیدا میکند، زنان سیاهچشمی که در خیمهها نشستهاند «حورٌ مقصوراتٌ فیالخیام». بلاغت قرآن هم به تبعِ احوال پیامبر پستی و بلندی میپذیرد ...» و نتیجه گرفتهاند؛ «همین است معنای آنکه وَحی و جبرئیل تابع شخصیت پیامبر بودند».
در این قسمت از سخن آقای سروش بهجدّ موضوع خلط شده است. زیرا نقد آیتاللهسبحانی به آقای سروش بر مبنای اظهاراتی بود که آقای سروش در رابطه با قرآن کردهاند مبنی بر اینکه اولاً: الفاظ آیات قرآن را پیامبرf از خود ساخته است. ثانیاً: مطالبی که قرآن در بارة علم و اخبار انبیاء مطرح کرده است بر اساس دانش آن زمان است که همراه با غلط و اشتباه بوده. اصلاً بحث متافیزیک قرب و بُعد در این راستا مطرح نیست تا آقای سروش به آیتاللهسبحانی بگویند متافیزیک من، متافیزیک قرب است و متافیزیک شما، متافیزیک بُعد. و باز در سخن آیتاللهسبحانی موضوع این نیست که پیامبرf چون بلندگو هستند. موضوع این است که آیا شخصیت پیامبرf - اعم از قلب و خیال و لفظ آن حضرت- ظرفیت نزول این قرآن را داشته است، یا پیامبرf بر اساس عربیت خود آن معانی را به صورت قرآن در آورده؟ اگر تمام شخصیت او فانی در خدا است، پس قلب و خیال و لفظ او هم فانی در خدا است، دیگر چه معنی میدهد که بگوییم «معنای بیصورت از خدا است و صورت از محمدf است». بعد نتیجه بگیریم الفاظ قرآن چون از شخص حضرت محمدf است با محدودیت بشری همراه است.
آیا آیاتی که میگوید در بهشت حوریان در خیمهها هستند، معانیای بوده که پیامبرf بر اساس فرهنگ عربیت ساخته است؟ و یا خداوند بر اساس زبان مردم با پیامبر سخن گفته است؟ از سخنان آقای سروش بر میآید که آیات ساختة پیامبرf است و لذا میگویند: «بلاغت قرآن هم به تبع احوال پیامبر پستی و بلندی میپذیرد». دقت در این جمله میرساند که نهتنها الفاظ قرآن مربوط به پیامبرf است، بلکه وقتی احوالات پیامبرf روحانیتر بوده، الفاظ آیات روحانیتر است، و وقتی احوالات رسولخداf درجة کمتری از روحانیت را به همراه دارد، الفاظ قرآن نیز از درجة کمتری از کمال برخوردار است. حال چنانچه بخواهیم اشکال کنیم که پس عملاً طبق سخن شما قرآن با نقص همراه میشود سریعاً وجه دیگری از شخصیت پیامبرf را مطرح میکنند که پیامبرf فانی در خدایند. معلوم نیست که اگر فانی در خدایند چطور آن حضرت و به تبع آن بلاغت قرآن، پستی و بلندی میپذیرد.[3] و جان کلام همین جا است که آقای سروش حرف خود را در رابطه با قرآن در شخصیت عرفانی پیامبرf پنهان میکنند و آنهایی که میگویند لازمة حرف آقای سروش نفی نبوت است، نمیخواهند بگویند آقای سروش حضرت محمدf را به عنوان یک عارف بزرگ قبول ندارند، بلکه آنها میگویند او میگوید قرآن سخنان پیامبرf است. حال این سخنان نکات عرفانی و اخلاقی و نیز دستورات و احکامی دارد که آن احکام مربوط به زمان خود پیامبرf بوده و ربطی به امروز ما ندارد و گوهر قرآن همان اخلاق است و نه احکام. در حالیکه نبوت یک مأموریت الهی است تا خداوند بر اساس ربوبیت خود با مبعوثکردن پیامبرf و با ایجاد تحولی عظیم در جان او - برای ایجاد آمادگیجهت گرفتن وحی - حکم خود را به بشریت برساند که آن حکم حاوی دستورات اخلاقی و احکام فقهی و آداب فردی و اجتماعی است و امکان ندارد بتوان آنها را از همدیگر جدا کرد و بعضی قسمتهای آن را مربوط به دانش پیامبرf دانست و به دانش زمانه نسبت داد و بعضی دیگر را گوهر دین نامید و به اسم اخلاق مورد توجه قرار داد.
11- آقای سروش دلیل حقانیت تئوری خود را این میداند که نمیشود خدایی که عین معنویت و تجرد است، سخن بگوید، پس سخنها و الفاظ مربوط به خودِ پیامبرf است، در حالی که موضوع سخنگفتن خدا در جان رسولاللهf از موضوعات بسیار دقیقی است که آن را باید در انسانشناسی، از جمله در جلد هشتم کتاب اسفار اربعه ملاصدرا دنبال کرد. در آنجا روشن میشود که چگونه نفس انسان آمادگی آن را دارد تا خداوند بدون آنکه لفظی را اداء نماید، در نفس انسان صوت ایجاد کند و انسان در درون، آن صوت را بشنود، بدون آنکه نیاز باشد تا کسی از بیرون سخن بگوید، همچنانکه انسانها بعضاً در خواب صوتی را میشنوند.
بنده در سال 1367 با جوانی که سال اول دبیرستان بود روبهرو شدم. میگفت از درون من با من صحبت میکنند و آنکسی که با من صحبت میکند خود را یکی از شاگردان علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» معرفی میکند که رحلت کرده و فعلاً در برزخ است.
جهت صحت و سقم آن ادعا قرار شد همراه بعضی از عزیزان جلسهای با آن جوان بگذاریم و سؤالاتی از او بکنیم تا معلوم شود قضیه از چه قرار است. بنده سؤالاتی از ارادة خداوند مطرح کردم که از موضوعات حساس مباحث الهیات است، از زبان آن نوجوان سال اول دبیرستان جوابهای بسیار دقیق، مطابق نظر علامه طباطبایی«رحمةاللهعلیه» شنیدم و باز سؤالاتی در رابطه با مُثُل افلاطونی و توجیه ملاصدرا«رحمةاللهعلیه» در آن رابطه پرسیدم - بنده در آن زمان جلد هشتم و نهم اسفار را تدریس میکردم که بعداً تحت عنوان «معرفتالنفس و الحشر» چاپ شد- از زبان آن نوجوان شنیدم که گفت همانطور که در کلاس از قول ملاصدرا مطرح کردید، و شروع کرد به نحو زیبایی شرحدادن. عجیب این بود وقتی آن نوجوان به طور طبیعی حرفهای خود را میزد مثل سایر نوجوانان از الفاظ محاورهای و معمولی استفاده میکرد، ولی وقتی آن روح برزخی به کمک زبان آن نوجوان سخن میگفت، جملات دقیق و واژهها کاملاً علمی بود که بحث آن ملاقات و چند ملاقات بعدی بحث مفصلی است.
آنچه میخواستم عرض کنم حرف آن نوجوان بود که میگفت: در ابتدای امر که با من صحبت میکردند به قدری صوتی که میشنیدم بلند بود که به گوشم فشار میآمد. حال من نمیدانم چه اشکالی دارد که وجودات معنوی مثل روحهای برزخی یا ملائکه بر نفسی تجلی کنند و الفاظی را در آن نفس ایجاد نمایند.
البته در مورد پیامبرf موضوع بسیار گستردهتر است، زیرا که قلب مبارک رسول خداf محل تلقی و فهم آن معانی است، و خیال آن حضرت نیز محل رؤیت حضرت جبرائیلu است، و قوه شنوایی آن حضرت نیز الفاظی آسمانی که ظرفیت آن معانی آسمانی را دارد، میشنود.
با توجه به نکتة فوق است که متفکران اسلامی بنا به صراحت قرآن معتقدند الفاظ قرآن نیز از طرف خداوند و توسط جبرائیل در جان رسولخداf ایجاد شده است و پیامبرf با جان خود آنها را شنیدهو همان را ارائه فرمودهاند، و حتی چون نگران بودند نکند آن الفاظِ دقیق فراموششان شود آیات را تکرار میکردند، و لذا آیه آمد ای پیامبر! طوری بر تو میخوانیم که هرگز فراموش نکنی، «سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسی»[4] دغدغة رسول خداf این بود که نکند صورت و هندسة الفاظ فراموششان شود، در حالی که برای حفظ معانی چنین دغدغهای در این حد نیست که دائماً آیات را تکرار کنند.
خداوند به رسول خود - که قبل از تمامشدن وحی، آیات را تکرار میکرد تا فراموشاش نشود- میفرماید: «فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا»[5] پس بلندمرتبه استخدا فرمانرواى بر حق و در [خواندن] قرآن پيش از آنكه وحى آن بر تو پايان يابد شتاب مكن و بگو پروردگارا بر دانشم بيفزاى. و همین نکته را در آیه 16 سوره قیامت میفرماید: «لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ»[6] زبانت را به خاطر عجله براى خواندن آن حركت مده. آیا چنین توصیهای اگر محتوای وَحی محصول تراوشات فکری و تجربی و تفکر و تلاشهای سیاسی اجتماعی پیامبر بود، معنی داشت.[7]
13- به جهت الهیبودن معانی و الفاظ قرآن است که خداوند میفرماید؛ اگر تصور شما آن است که این قرآن، حتی لفظ آن، بشری است، شما هم که مانند حضرت محمدf بشر هستید، پس یک سوره همانند آن بیاورید. میفرماید: «وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ».[8] اگر نسبت به آنچه ما بر بندة خود نازل کردهایم در شک هستید و گمان میکنید او از طرف خود آنها را آورده است، پس اگر در ادعای خود صادق هستید و قصد بهانهگیری ندارید، همة شما جمع شوید و یک سوره همانند آن بیاورید.
14- آقای سروش بنا به برداشت خود از آیات قرآن، نمونههایی از آیات قرآن میآورند حاکی از آنکه علم پیامبرf در حدّ علم مردم زمان خود بوده و لذا با اشتباه همراه است و بعد میخواهند نتیجهگیری کنند اولاً: پس الفاظ قرآن ساخته حضرت محمدf است. ثانیاً: باید آن موضوعاتی که مربوط به آن زمان بوده است مثل حدّزدن و تنبیههای بدنی را رها کرد. در حالیکه اگر کسی جایگاه علم حضوری و اشراقی را بشناسد میفهمد که علوم اشراقی، حقیقت و جایگاه و جهت و انتهای عالم مادون را مینمایاند و لذا تمام نوامیس و سنن و قواعد عالَم وجود، در منظر جان آن عالِم حاضر است. در منظر همان علم است که رسول خداf به حضرت علیu خبر میدهد؛ تو را در ماه رمضان شهید میکنند، و یا به حضرت فاطمهi خبر میدهد که تو اولین کسی هستی که پس از رحلت من به من میپیوندی و یا خبر از شهادت امام حسینu میدهند، و در راستای علم اشراقی است که حضرت علیu از آینده خبرهای غیر قابل تردیدی را ارائه دادند که در اخبار شیعه و سنی به آن اذعان شده است، حال آیا درست است که برای بررسی شخصیت علمی پیامبرf شاهدی از سخن ابنخلدون بیاوریم که گفته است: «سخنان پیامبر در باب طب، همان سخنان و عقاید اعراب بادیهنشین بود ...». آیا اگر اعراب بادیهنشین یا از طریق تجربه و یا از طریق تعلیم حضرت ابراهیمu به علومی دست یافتهو طبق آن عمل نمودهاندو پیامبرf آن را تأیید کرد، دلیل بر آن است که پیامبرf تحت تأثیر علوم جاهلیت بودهاند و فقط معنای اخلاق را از خدا گرفتهاند و خودش نشسته با الفاظ خود قرآن را تنظیم کرده و ترکیبی از آن علوم جاهلی و معانی اخلاقی پدید آورده و ادعا کرده این قرآن از طرف خدا است؟ آقای سروش برای اینکه ثابت کنند پیامبرf تحت تأثیر علوم مردم زمان جاهلیت بودهاند و بعضاً از آنها نیز کمتر میدانستهاند به روایتی از اهل سنت استناد میکنند که میگوید: «پیامبرf رأی عمر را در باب اسیران جنگ بدر از رأی خود بهتر یافت». آیا آقای سروش از روایات جعلی که در مورد خلفا ساختند تا آنها را در حدّ جانشینی پیامبرf جا بیندازند، غافلاند که مرحوم علامه امینی«رحمةاللهعلیه» در الغدیر به روش محققانه آنها را بر اساس متون اهل سنت مطرح میکند، آنوقت برای اینکه ثابت کنیم پیامبرf تحت تأثیر علوم زمان خود بوده، آیا میتوان به چنین روایاتی استناد کرد؟ بنا به فرمایش آیتاللهجوادیآملی«حفظهاللهتعالی» برای آنکه بتوانند جا بیندازند خلفا شأن جانشینی پیامبرf را دارند، نه تنها شأن پیامبرf را پایین آوردند و به او نسبت سهو و نسیان دادند، بلکه خلفا را هم آنقدر بالا بردند که در حد پیامبرf شوند.
آقای سروش برای اثبات عدم عصمت پیامبران میگویند: «قرآن هم در باب ابراهیمu میگوید فرشتگان را نشناخت». عجیب است از آقای سروش که فرشتگانی که بر حضرت ابراهیمu به صورت انسان متمثل شدهاند و حضرت تصور فرمودند آنها انساناند را دلیل بر جهل پیامبر خدا گرفته است و بخواهند نتیجه بگیرند پس قرآن مسائلی دارد که مربوط به علمِ همراه با اشتباه آن زمان است و باید آنها را کنار گذاشت و با یک مغالطة ظریف نتیجهگیری کنید؛ فقط باید اخلاق را از قرآن گرفت و بحث فقه و فقاهت را که از آیات قرآن استنباط شده، از اسلام جدا کرد، به اسم اینکه اینها قسمتهای تاریخی قرآن است و مربوط به زمان خود بوده است. در حالیکه خود خداوند اراده فرمود تا آن دو فرشته به صورت انسان متمثل شوند و طبیعی است که حضرت ابراهیمu آنها را انسان بداند، چون در واقعیت خارج به همین شکل ظاهر شدند. ولی شما با طرح این نکته موضوع را میبرید به جایی که پیامبر خداf متوجه اشتباهات علوم زمان خود نبود و خواننده را از آن احاطهای که باید پیامبر خداf جهت هدایت مردم داشته باشد غافل مینمایند. آیا قضاوتهای علیu به عنوان شاگرد قرآن که حاکی از احاطة ایشان به یک تفکر ریاضی فوقالعاده برترِ آن زمان است، مربوط به علم زمانة خود بوده است؟[9]
15- آقای سروش در سخنان خود علم امروز را اصل گرفتهاند و بعد اظهار میدارند پارهای از ظواهر قرآن با این علم ناسازگار است و نتیجه میگیرند اولاً: قسمتهایی از قرآن ساختة ذهن رسولخداf است، ثانیاً: مربوط به دانش مردمان همروزگار پیامبرf بوده و نه مربوط به وَحی الهی. غافل از اینکه علم امروز دائماً در نگاه خود به عالم و آدم در حال تجدید نظر است. از علم تکاملِ انواع بگیر[10] تا نگاه ریاضیمند به عالم و غفلت از رازها و ظرایف دیگری که در عالم هست، که در نگاه کمیّتگرای علم جدید انسان از دیدن آنرازها غافل است.[11]
16- عجیب است که آقای سروش «سماء دنیا» را همین فضایی گرفتهاند که بالای زمین قرار دارد و بر این مبنا شروع کردهاند اثبات کنند که آیات قرآن بر اساس تصور هیئت قدیم تنظیم شده و در نتیجه الفاظ آن مربوط به حضرت محمدf است، در حالیکه با دقت در فرهنگ قرآن و روایات روشن میشود، همانطور که روح ما در بدن ما، آسمانِ جسم ما محسوب میشود و با زینت عقل زینت داده شده است و آن عقل اجازة تأثیر وسوسههای شیطان را از بین میبرد و با شهابهای استدلال آن وسوسهها را پس میزند؛ آسمانِ دنیا که همان عالم ملکوت است، با چراغهای معنوی و ملائکه، زینت داده شده و اجازة ورود هرکس را به آن عالم ملکوتی نمیدهند. و لذا در کتاب عللالشرایع جلد 2 ص 312 وقتی موضوع معراج رسول خداf به آسمانهای هفتگانه مطرح میشود، میفرماید: «رسول خداf بر محملی نشستند و سپس به «آسمان دنیا» عروج کردند، پس ملائکه به اطراف آسمان گریختند ...» ملاحظه میکنید که آسمان دنیا محل ملائکهاند و ربطی به فضای بالای سرِ ما ندارد.[12] حالا چرا آقای سروش آسمان دنیا را همین فضا گرفتهاند و به علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» خرده میگیرند؛ چرا علامه همعقیده با آقای سروش نیست؟ تنهایی به قاضی میروند و ابتدا حق را به جانب خود گرفتهاند که آنچه از آیات برداشت کردهاند همان مقصد اصلی آیات است. سپس اعلام میدارند بین قرآن و علم ناسازگاری وجود دارد، و باید بپذیریم قسمتهایی از قرآن مربوط به نقش محوری پیامبرf در تولید قرآن است.[13]
17- وقتی قرآن در مورد رباخواران میفرماید: «الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا ...»[14] یعنی كسانى كه ربا مىخورند، برنمىخيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس، آشفتهسرش كرده است. اين بدان سبب است كه آنان گفتند: خرید و فروش مانند ربا است و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانيده است.
این آیه خبر از حقیقت باطنی رباخواران میدهد، همان حقیقتی که پیامبران پیشین نیز از آن خبر داده بودند و مردم زمان پیامبرf نیز از آن آگاهی داشتند.
علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» در بیان این آیه میفرمایند: این آیه در مقام تأکید حرمت ربا است و طبق آیه 161 سوره نساء، ربا در مذهب یهود حرام بوده و قرآن آن را تأیید کرد. و در تفسیر آیه میفرمایند: انسان رباخوار از تعادل فطری خارج شده و موجب میشود اموالی که باید عادلانه در میان افراد دست به دست شود از دست عدهای بیرون آید و به دست دیگری انتقال یابد، بنابراین رباخوار تعادل اجتماع را بههم میزند و نظمی را که بر راه راست انسانی و روش فطری است از بین میبرد و این همان خبط و عدم تعادلی است که رباخوار بدان مبتلا میشود و اگر او را به ترک ربا دعوت کنند میگوید بیع هم مثل ربا است و این به جهت آن است که تعادل فکری خود را در تفاوت بین ربا و بیع از دست داده است.
علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» در ادامه میگویندآیه میفرماید: آن کس که ربا میخورد مثل آن است که شیطان از طریق تماس با او، او را از تعادل خارج کرده است.
حال سؤال این است که آیا چنین عقیدهای که جنّ و شیطان موجب دیوانگی میشود یک عقیدة باطل است و مربوط به زمان جاهلیت بوده و پیامبرf نیز تحت تأثیر دانش آن روزگار آن را طرح کرده است، بدون آنکه سخن خدا باشد؟ بنا به فرمایش علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه»؛ «زایلشدن قوة تمیز محذوری ندارد، چه به اسباب طبیعی نسبت داده شود و چه به شیطان، بهعلاوه استناد جنون به شیطان به طور مستقیم و بدون واسطه نیست بلکه اسباب قرینه آن همان اسباب طبیعی مانند اختلال اعصاب است و با وساطت آنها به شیطان نسبت داده میشود ...».
صاحب المیزان در بحث روایی در رابطه با آیه مذکور میآورد که رسول خداf در معراج صورت مثالی رباخواران را چون مردی دید که از بزرگی شکمش نمیتوانست برخیزد.
آقای سروش از همة نکات فوق در آیه صرف نظر کردهاند و به نقل قولی که آیتالله طالقانی کردهاند و یا به قول زمخشری استناد میکنند؛ مبنی بر اینکه آنچه قرآن گفته که رباخواران مثل دیوانگانی هستند که توسط تماس شیطان دیوانه شدهاند، دیوانهشدن توسط شیطان از عقاید باطل اعراب جاهلی بوده که معتقد بودند ضربة شیطان موجب صرع میشود، و نتیجه گرفتهاند پس پیامبرf قسمتی از قرآن را از خود ساخته و آنهم تحت تأثیر دانش همزمان خود است.
در حالیکه همچنان که علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» فرمودند: اولا؛ هیچ اشکالی ندارد که گفته شود شیطان از طریق تأثیر بر روی سلسله عصب موجب بیماری میشود، ثانیا؛ آیه دلالت ندارد بر اینکه همه جنونها در اثر تماس شیطان است.
پس چگونه میتوان نتیجه گرفت این آیه حرف باطلی را میزند و تحت تأثیر عقاید باطل اعراب جاهلی است؟ در این مورد به جواب آیتاللهسبحانی نیز رجوع فرمایید.
18- آقای سروش با طرح موضوعاتی از قرآن با تفسیری که خود میکنند به این نتیجه میرسند که بین ظاهر قرآن و علمْ ناسازگاری وجود دارد و بعد نتیجه میگیرند این آیات از جنس عرضیاتی است که در رسالت پیامبر و پیام بنیادین دین مدخلیتی ندارد بلکه عظمت آن حضرت به آن است که تجربة خود را با دیگران در میان میگذارد و آنها را دعوت میکند تا دریا صفت تیرگیهایشان را بشوید. آنچه دوباره در اینجا مورد غفلت قرار گرفته همان نبوت نبی است، آیا بالاخره پیامبرf انسانی است که خداوند او را مبعوث و مأمور کرده است تا دین و شریعتی را به بشریت برساند و بشر هم موظف است به حکم خدا گردن نهد تا به مراتب صعود معنوی نایل گردد و دنیا و آخرت خود را بر اساس احکام الهی سامان دهد؟ و یا احکام الهی و دستورات فقهی مثل اجرای حدود و حجاب و امثال آنها از دین جدا است؟[15]
19- آقای سروش در ابتدای کتاب بسط تجربه نبوی میفرماید: «در این کتاب سخن از بشریت و تاریخیت خودِ دین و تجربه دینی است».[16] آیا با دقت در این جمله دیگر جایی برای دین به عنوان شریعت الهی میماند؟ یا اینکه بنا به نظر نویسنده؛ «دین یک تجربة شخصی است مثل تجربة شاعران»؟ در صفحه سوم همان کتاب میگویند: «در این تجربه، پیامبر چنین میبیند که «گویی» کسی نزد او میآید و در گوش و دل او پیامها و فرمانهایی را میخواند و او را مکلّف و موظف به ابلاغ آن پیامها به آدمیان میکند ...». آیا از این جمله بر نمیآید که پیامبرf فکر میکند پیامبر است و خلاصه در تصور اینکه پیامبر است گرفتار خیالات شده است؟ آیا با طرح چنین قرائتی از تجربة نبوی دیگر جایی از شریعت و نبوت به عنوان راهنماییهایی که خداوند به بشر کرده میماند، و یا پیامبرf مثل بقیة آدمهای خوب قابل احترام است و میتوان در وصف خوبیهای او شعر سرود، بدون آنکه سخنان او را به عنوان دستورات الهی گردن نهیم؟
آقای سروش در مجله فصل و وصل شماره 1 ص 62 میگوید: «وَحی؛ تابع پیامبر است نه او تابع وحی». آیا از این جمله بر نمیآید که وَحیْ ساختة پیامبرf است؟ و دیگر چه ضمانتی هست که ما باید به قرآن اعتماد کنیم، زیرا بنا به گفتة آقای سروش؛ «فرشتهای از بیرون به پیامبر وَحی نمیکند بلکه آن حضرت جبرائیل را در خیال خود میسازد و میپندارد که پیامبر است».[17]
حال بنا به گفتة حجتالاسلام جناب آقای دکتر احمدی[18] با تأمل در کتاب بسط تجربه نبوی؛ چند سؤال پیش میآید:[19]
الف- آن عامل درونیِ پیامبرf (که نامش را تجربة نبوی نهادهاند) با نبوغ آن سیاستمدار و سردار جنگ چه تفاوتی دارد؟ چرا نام آن را الهام و تجربة نبوی و نام احوالات سیاستمداران و سرداران را درونجوشی و حدس و نبوغ بگذاریم؟
ب- طبق اظهار خود قرآن، خداوند میفرماید: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»[20] ما آن قرآن را به زبان عربی نازل کردیم به امید آنکه در آن تعقل کنید. یا میفرماید: «وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ»[21] آن قرآن در اُمالکتاب در نزد ما به صورتی برتر و محکم بود. این آیات میفرماید: برنامه پیامبرf پیشاپیش تعیین شده و قرآن قبل از نزول بر قلب پیامبرf به نحوی خاص وجود داشته است.
خداوند در قرآن به رسول خود دستور میدهد در جواب آنهایی که میگویند قرآنی غیر این بیاور، یا آن را دگرگون ساز، بگو: مرا نرسد که از پیش خود آن را دگرگونه سازم، من جز آنچه را که بر من وَحی میشود دنبال نمیکنم، اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ میهراسم. «وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ».[22]
ملاحظه میکنید که در آیه فوق و در آیات فراوان دیگر، گیرنده و حامل وحی توان هرگونه تصرفی در وحی را از خود سلب کرده و وحی را با محتوا و الفاظ و عبارات بیکم و کاست، میگیرد و بدون کمترین دخل و تصرفی به مردم میرساند، حال آیا نادیدهگرفتن این موضوع تکذیب این آیات نیست.
ج- خود آورنده وحی اینهمه سوگندهای سخت دارد که من فرشته وَحی را میبینم که از سوی خدا نازل میشود و این حقایق مربوط به خدا و صفات او و آخرت و احکام و اخلاق و غیب را بر من القاء میکند و از خود هیچ ندارم. حال یک فرد عادیِ بیخبر از حقیقت آن، بیرون میایستد و بر اساس برخی تئوریهای کلی و اثبات نشده و بعضاً مردودِ تجربهگرایان و پوزیستها و جامعهشناسان منکر وَحی، به آن پیامبر میگوید تو فرشته ندیدی، خیال میکردی فرشته میبینی، «گویی کسی را دیدهای» ... حرفهای تو بافتهای است با تار و پودی از فکر و فرهنگ زمانه، بنابراین هرچه هست، از آغاز تا پایان از خود تو است و «هیچ خبری» از جایی نیامده «و وحیی نازل نشده». آیا تفسیر نویسندة کتاب تجربة نبوی غیر این است؟
د- آیا آن پیامبر از خدا الهام میگیرد یا نمیگیرد، اگر از خدا چیزی نمیگیرد که الهام نیست، و اگر از خدا الهام گرفته چرا خدا به او نگفته راست بگوید و حد و حدود محتوای الهامش را روشن کند و نگوید «حَلَالُ مُحَمَّدٍf حَلَالٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَكُونُ غَيْرُهُ وَ لَا يَجِيءُ غَيْرُه».[23] و نگوید تا آخر باید هرکس استطاعت حجرفتن داشت، حج برود؟ و اگر به واقع بعضی از قسمتهای دین عرضی و تاریخی است، چرا عرضیات دین را روشن نکرده تا مردم گرفتار آنها نشوند؟
ه- آیا با بودن آیات فراوانی که میفرماید این قرآن از طرف خدا نازل شده،[24] میتوان گفت اینها جوشیده از درون خود پیامبرf است؟ آیا خود پیامبرf از کارکرد درون خویش آگاه نیست که به قول نویسنده کتاب بسط تجربه نبوی این خود اوست که دارد میاندیشد بدون آنکه از طرف خدا مأموریتی خاص داشته باشد.
و- معلوم نیست آقای سروش بر چه مبنایی میخواهند بعضی از قسمتهای دین را ذاتی و بعضی را عرضی بدانند و بعد نتیجه بگیرند ذاتیها را باید گرفت و عرضیها را باید رها کرد. مثل این است که بگوییم تنة درخت را باید گرفت و برگها و شاخهها را باید رها کرد، در حالیکه شخصیت درخت، تمام تنه و شاخه و برگ است و از هم جدا ناشدنی هستند، هرچند ما در ذهن خود میتوانیم آنها را از همدیگر جدا فرض کنیم ولی در واقعیت یک چیز بیشتر نیست. راستی ما از کجا بدانیم حج و روزه و نماز و حرمت ازدواج با محارم عرضی است یا ذاتی، تا بعد بیاییم احکام مربوط به آنها را مورد مناقشه قرار دهیم؟ در حالیکه خودِ دین مجموع اعتقاد و اخلاق و احکام را دین میداند و خود را یک کل واحد به هم پیوسته معرفی میکند که برای همة انسانها آمده تا قیام قیامت تکلیف آنها روشن و آنها را هدایت نماید و اعتقاد به اصول و انجام فروعش را با همدیگر دینداری میداند، نه اینکه قسمتی از آن ذاتی باشد و نگهداشتنی و قسمتی از آن عرضی باشد و رهاکردنی. (پایان خلاصه سخنان آقای دکتر احمدی)
20- مسلّم همة عارفان و فیلسوفان اسلامی بر این عقیدهاند که حتی الفاظ قرآن از طرف خدا است و حساسیت پیامبرf و ائمهh و سایر مسلمین در دقت در کتابت عین الفاظ به همین جهت بود.
21- وقتی آقای سروش معتقد باشند وَحی یک نوع شعر است، و شعر هم که تحرک خیال است، پس لازمة آن حرف این است که وَحی، خیالات حضرت محمدf است. در حالیکه آنچه مسلمانان به اسم مبعوثشدن جهت نبوت میشناسند با آنچه عارفان کشف و شهود میکنند بنا به اظهارات خودشان، متفاوت است و همان وحی نازل بر پیامبرf عامل سلوک عارفان و شهود آنها شده و این است آنچه پیامبران را با عارفان متمایز میکند. وحی مسئولیت خاصی بر دوش پیامبران است در حالی که تجربة نبوی و یا کشف و شهود مسئلهای است شخصی. و اساساً پیامبران تمدنآفریناند و عارفان در تمدنی که انبیاء میسازند میبالند و به شهود میرسند.
22- آقای سروش با طرح ادبیات زیبا و اصطلاحاتی شیرین و مسجع و اشعار مولوی، موجب میشوند که خواننده متوجه ضعف مبانی فکری سخن نشود، زیرا متأسفانه به جای عرضة سخنان مستدل، نوعی دینسرایی ارائه شده است. در نامه خود به آیتاللهسبحانی زاویة بحث را عوض کرده و با طرح نظراتِ ابهامآلود افراد موضوع که بحث نبوت نبی بود را پنهان نمودهاند.
23- آقای سروش میگویند: امام خمینی«رحمةاللهعلیه» میگویند؛ شخصیت پیامبرf موجب نزول جبرائیل شده است.
آیا امام خمینی«رحمهاللهعلیه» با طرح نزول جبرائیل توسط پیامبرf، عصریبودن کلام قرآن را در نظر دارند و الفاظ قرآن را زاییده وَهم بشریِ رسول بزرگوار میدانند یا این یک نوع اتهام به آن مرد بزرگ است یا همانطور که عرض شد موضوع چیز دیگری است؟
24- آری نقش فعّال پیامبرf در خدمت وَحی آن است که آن حضرت مواظب است افکار خود را در حقیقت وحی دخالت ندهد و با جدّیت تمام آن را بگیرد، نه اینکه نقش او ساختن قسمتی از قرآن باشد. آری آن حضرت بلندگو نیست، بلکه با تمام وجود قرآن را میگیرد و میفهمد و میداند باطن الفاظ قرآن چه معنایی دارد.
25- مهمترین اشکالی که در تئوری آقای سروش به چشم میخورد واردکردن محدودیتهای بشری و تقدسزدایی از وحی و سخن خدا است که معضل کوچکی نیست. آقای سروش با بشریکردن بخشی از فرآیند وحی الهی، راه را بر خطا در مضمون وحی و قرآن باز کرده است، چیزی که قرآن و هر مسلمان مؤمن به قرآن بر نفی آن تأکید دارند.
26- قرآن به پیامبرf میفرماید: «وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّىَ يَحْكُمَ اللّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ»[25] از آنچه به تو وَحی میشود پیروی کن، و منتظر بمان تا خدا حکم کند که او بهترین حکمکنندگان است. مخالفان پیامبرf هرگاه آیهای نمیآورد به تصور آنکه آیات ساختة رسول خدا است، میگفتند چرا آیهای بر نساختهای؟ خداوند میگوید؛ بگو من از آنچه به من وحی میشود پیروی میکنم. «وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يِوحَى إِلَيَّ مِن رَّبِّي هَذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»[26] با همین تصور برخی از رسول خداf میخواستند که در برخی آیات تغییراتی صورت دهد تا کلام خدا مطابق سلیقة آنان گردد. خداوند میفرماید: «وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ»[27] و چون آيات روشن ما بر آنان خوانده شود آنانكه به ديدار ما اميد ندارند مىگويند قرآن ديگرى جز اين بياور يا آن را عوض كن بگو مرا نرسد كه آن را از پيش خود عوض كنم جز آنچه را كه به من وحى مىشود پيروى نمىكنم اگر پروردگارم را نافرمانى كنم از عذاب روزى بزرگ مىترسم.
و به مردم میفرماید: «مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى، وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى»[28] این همراه و مصاحب شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده، و از سر هوس سخن نمىگويد، اين سخن بجز وحيى كه وحى مىشود نيست.
و نیز میفرماید: «أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا».[29] آيا در قرآن نمىانديشند، اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسيارى مىيافتند. و به واقع اگر کسی مدتی با قرآن تماس بگیرد و در آن تدبّر کند آنچنان یگانگی و یکآهنگی در معانی و الفاظ مییابد که با تمام وجود اذعان مینماید این قرآن نمیتواند بهوجود آید مگر توسط حضرت اَحد. البته ملاحظه بفرمایید که شرط رسیدن به اینکه قرآن از طرف خداوند است را خودِ قرآن تدبّر در آن میداند و نه اینکه به نحو سطحی و زودگذر با آن برخورد شود.
در هر صورت اگر به سختی بتوان آیات فوق را به گونهای توجیه کرد که به قول آقای سروش در همة این موارد، منظور خداوند از وَحی، مضمون بیصورت وحی بوده و بگوییم چون صورتبندی پیامبر زیر نظر خداوند انجام یافته است، او هم کار را بر وفق مراد رسولش هموار نموده است. «فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»[30] و خداوند بر کار نبی مهر تأیید نهاده است که از سر هوا و هوس نبوده است. محدودیت قالب بشری چگونه قابل توجیه است؟ به عبارت دیگر اگر صورتبندی را به پیامبرf به عنوان بشر واگذار کردیم محدودیت بشری او را چگونه میتوان از قرآن برداشت و چگونه میتوان دریا را در کوزه گنجانید.
27- وقتی آقای سروش میگویند: «تغییر احوال و اوقات خوب و بد پیامبرf همه در قرآن منعکس است. پیامبر این الهام را به زبانی که خود میداند و به سبکی که خود بر آن اشراف دارد و با تصاویر و دانشی که خود از عصر خویش به دست آورده، به بشر منتقل میکند». عملاً ایشان خطا را در قرآن راه میدهد و اعتماد انسان را از کتاب خدا میزداید و این آغاز سرگشتگی انسان است و شروع انقطاع بنده از پروردگارش است که متأسفانه چنین مسئلهای را در عدهای از مریدان آقای سروش میبینیم.
28- آقای سروش حتی نمیپذیرند که پیامبرf به زبان مردم زمانة خود سخن گفته، در حالی که آن حضرت دانش و معرفت دیگری داشته، بلکه معتقدند این زبانِ خود رسول خداf و دانش خود او بوده. آقای سروش میگویند: «فکر نمیکنم دانش پیامبرf از دانش مردم همعصرش در بارة زمین و کیهان و ژنتیک انسانها بیشتر بوده است. این دانشی را که ما در اختیار داریم نداشته». آقای سروش در این تئوری بین گوهر و صدف و عرضی و ذاتی وحی تفاوت قائل است. حال سؤال این است که تفکیک بین گوهر و صدف دین با چه معیاری انجام میگیرد؟ سؤال دوم اینکه با وجود تداخل وثیق و درهمتنیدگی مسائل اجتماعی و سیاسیِ وحی، با اموری که به نظر آقای سروش اساس وحی تلقی میشود؛ مثل خدا، رستاخیز، ایمان، انفاق، جهاد، خشوع، زهد، ذکر و ... چگونه و با چه معیاری میتوان امور خطاپذیر را از غیر خطاپذیرِ وحی تفکیک کرد؟ سؤال سوم اینکه به چه دلیل اگر جنبه بشریِ خطاپذیرِ پیامبرf بخشی از کلام خدا را تحت تأثیر قرار میدهد، میتوان تضمین کرد که این خطاپذیری محدود به هفت آسمان و رجم شیطان و از این قبیل امور است که شما آن را عرضی دین میدانید؟ چرا خطاپذیریِ صورتبندی را به بخشهای دیگر وَحی همچون ذاتیات نسبت نمیدهید؟ چه فرق است بین صورتبندی وَحی توسط یک بشر در امور علمی و اجتماعی، و صورتبندی او در امور گوهرین وحی؟
29- میتوان از آقای سروش پرسید: به چه دلیل نزول وَحی بر پیامبر شبیه الهامی است که بر شاعران میشود مگر به شما وحی شده و یا تجربة وحی را دارید؟ آری میتوانید بگویید من تجربة شاعران را دارم و شعر میگویم، ولی چرا ادعا دارید وَحی شبیه شعر است منتها در درجة بالاتر. دلیل این تشبیه چیست؟ مگر از وَحی تجربهای داریم که بگوییم وحی به چهچیز شبیه هست و یا به چهچیز شبیه نیست و لذا آن عارف کامل و شاعر حاذق یعنی علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» میفرماید ما در مورد وحی هیچچیزی نمیتوانیم بگوییم، چرا که حقیقت وحیِ آسمانی، چیزی نیست که برای ما قابل درک و تجربه باشد و لذا نمیتوانیم در مورد آن به صورت یقینی قضاوت نماییم».[31]
از طرفی با دقت در آیات قرآن متوجه میشویم که «شاعری» اتهامی بود که منکرین نبوتِ رسول خداf بر علیه او بهکار میبردند تا بگویند این سخنان زیبا را از خود در آورده و اوهام و خیالات است، ولی قرآن اصرار دارد که «وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ»[32] پیامبر را شعر نیاموختهایم و شاعری شایستة او نیست.
30- آیا درست است درک خودمان را از آیات به علم جدید عرضه کنیم و با عدم سازگاری بین درک ما از آیات با علم جدید بانک برآوریم که قرآن - و نه درک ما - با علم جدید - علمی که همواره در تغییر و تحول است- ناسازگار است و نتیجه بگیرید که پس آیات قرآن توسط پیامبرf خلق شده و مربوط به دانش آن زمان بوده و لذا خطا است، منتها خطا در عرضیات قرآن است و نه در ذاتیات قرآن.
مشکل از آنجا پیش میآید که علم تجربی اساساً ثباتی ندارد تا بگوییم یکی از نظریههای آن حرف قرآن را ردّ یا اثبات میکند، و تازه آن نظریة علمی کدام تفسیر از قرآن را رد میکند؟ تا نتیجه بگیریم آن آیات از نَفْس محدود پیامبرf متأثر است که در حدّ دانش اعراب همزمانش است، چرا باید انتظار داشته باشیم قرآن در حدّ علمی سخن بگوید که هنوز آن علم در جهانبینی خود با مشکلات عدیدهای روبهرو است.[33] و با ادعای کشف واقعیت چه بحرانهایی را وارد زندگی بشر کردهاست، مثل آلودگی محیط زیست و تخریب لایهاُزن و گازهای گلخانهایِ تابع آن، و زبالههای هستهای اینها از یک طرف، و بحرانهای اخلاقی، اقتصادی از طرف دیگر، که همه حاصل تسلط علم جدید است بر عالم و آدم. چرا باید قرآن از منظر علم جدید به عالم و آدم نظر کرده باشد یا علمی قلمداد شود؟
31- شما از یک وجه نظر عرفا را مطرح میکنید در عظمت مقام پیامبرf و اینکه جبرائیل شطر وجود اوست، و از وجه دیگر از صحیح بخاری و ابنعربی جهل رسولخدfا را نسبت به تعبیر نخل و داستان افضلیت عمر از پیامبرf در مسائل جنگی را نقل میکنید. حال سؤال این است که آن مقدمه و آن مؤخره را ما چگونه به هم ربط دهیم؟ حرف دوم شما میرساند که پیامبرf محدود به زمان و مکان خود بود مثل تمام آدمهای دیگر و مثل همه هم ممکنالخطا است و خطاهایش هم از این قرار است که شما به زعم خود نام بردهاید و بنا به گفتار مکرر خود در نهایت ما باید از پیامبرf یک اخلاق خارج از احکام و تکالیف را بپذیریم، پیشنهادی که کانت به جامعه سکولار غرب دارد و حاصلش این غربی است که روبهروی ما است.
32- «اسم ربِّ» حضرت الله اقتضا میکند که شرایط پروریدن بندة خود را به نحو کامل فراهم نماید و لذا حضرت الله بر اساس ربوبیت خود، پیامبران را میفرستد تا بستر تعالی بشر را فراهم نمایند و مسلم خداوند بهترین شرایط و بینقصترین بستر را فراهم میکند، تا انسانها بدون هیچ دغدغهای نسبت به حقانیت وَحی الهی، از آن پیروی کنند، و لازمة اطمینان انسانها نسبت به برنامة پروردگارشان آن است که سراسر آن برنامه بینقص باشد و هیچگونه نقص و محدودیتی که لازمة بشربودن بشر است در آن برنامه داخل نشود و این است که باید قرآن به عنوان آخرین برنامه پروردگار جهت تعالی بشر، از هرگونه خطا، و کم و زیادی مصون باشد و لذا عقل نمیپذیرد کلمات قرآن از جانب شخص پیامبرf باشد، آن هم مطابق دانشی که در حدّ مردم همزمان پیامبرf است، همراه با جهل و خرافه. حتی بنا به فرمایش علیu: «... وَ لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِf مِنْ لَدُنْ اَنْ كانَ فَطيماً اَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَريقَ الْمَكارِم و مَحاسِنَ اخلاقِ العالَمِ ، لَيْلَهُ وَ نَهارَهَُ»[34] يعني از همان لحظه اي كه پيامبرf را شير گرفتند ، خداوند بزرگ ترين فرشته خود را مأمور تربيت پيامبرf كرد تا شب و روز، او را به راههاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند.
پس نتيجه ميگيريم خداوند پس از علم به شايستگيهاي پيامبرf از ابتدا پيامبر خود را پرورانده تا مستعد دريافت بزرگترين پيام براي بندگانش بشود و از طريق نفس مقدس آن حضرت ما بتوانيم به دين خدا دست يابيم.
33- راستی اگر پیامبرf در انتخاب الفاظ وحی دارای اختیار باشد و احتمال خلاف معانیِ وحیشده در آن الفاظ موجود باشد دیگر چه اطمینانی برای ما خواهد ماند که آیات قرآن سخنان خدا است؟ در حالی که به خوبی روشن است هندسه و انضباط کلمات پیامبرf با هندسه و ظاهر الفاظ قرآن بهکلی متفاوت است، و با این که سخنان پیامبرf در حدّ اعلای فصاحت و بلاغت است، هرگز معجزه به حساب نمیآید و نسبت به کلمات آن حضرت تحدّی نشده است در حالی نهتنها معانی قرآن که الفاظ قرآن نیز معجزه است.[35]
قرآن از نظر هندسه كلمات نه سابقه دارد و نه لاحقه، داراي آهنگي خاص با پذيرش مفاهيم معنوي و بدون تكلّف و تصنع است، معلوم نيست الفاظ تابع معاني است و يا معاني تابع الفاظ. قرآن، در زماني به صحنه آمـد و مبـارز طلبيـد كه اوج تكامـل فصاحت عرب بود . حتي سخن رسول خدا fو حضرتعليu در عين فصاحت، اصلاً شكل و هندسه قرآن را ندارد، و اين مبارزه طلبي هنوز هم به قوت خود باقي است. هنوز كسي نيامده بگويد؛ قبل از قرآن چنين كلماتي به اين شكل خاص در فلان كتاب بودهاست، همچنانكه كسي نيامده بگويد؛ من مثل آن را آوردهام و اتفاقاً هرچقدر انسان فصيحتر باشد بيشتر متوجه ميشود كه فصاحت قرآن از نوع فصاحت بشر نيست. همچنانكه جادوگران متوجه شدند كار حضرتموسيuاز نوع سحر نيست.
دکتر واگلری استاد دانشگاه ناپل در کتاب پیشرفت سریع اسلام ترجمه سعیدی ص 49 مینویسد: قرآن کتابی است که نمیتوان از آن تقلید کرد ... چطور ممکن است این کتاب اعجازآمیز کار محمد باشد، در صورتی که او یک نفر عرب درسناخوانده بود ... ما در این کتاب مخزنها و ذخایری از دانش میبینیم که مافوق استعداد و ظرفیت باهوشترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان و قویترین رجال سیاست است.
دکتر مادریس به دستور وزارت خارجه و وزارت فرهنگ فرانسه 63 سوره از قرآن را در مدت نُه سال با رنج و زحمت متوالی به فرانسه ترجمه کرده است که در سال 1926 منتشر شده. وی در مقدمهاش مینویسد: «اما سبک قرآن بیگمان کلام خداوند است، زیرا این سبک مشتمل بر کُنه وجودی است که از آن صادر شده، محال است که جز سبک و روش خداوندی باشد ... از کارهای بیهوده و کوششهای بینتیجه است که انسان در صدد باشد تأثیر فوقالعاده این نثر بیمانند را به زبان دیگر ادا کند».[36]
34- قرآن اصرار دارد بر این که قبل از نزول قرآن پیامبرf نمیدانسته کتاب چیست و ایمان کدام است. میفرماید: «وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ»[37] وهمين گونه روحى از امر خودمان به سوى تو وحى كرديم تو نمىدانستى كتاب چيست و نه ايمان [كدام است] ولى آن را نورى گردانيديم كه هر كه از بندگان خود را بخواهيم به وسيله آن راه مىنماييم و به راستى كه تو به خوبى به راه راست هدايت مىكنى.
و یا میفرماید: آن حضرت در عمر خود نه کتابی خوانده و نه خطی نوشته. «وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ»[38] و تو هيچ كتابى را پيش از اين نمىخواندى و با دست [راست] خود [كتابى] نمىنوشتى و گر نه باطلانديشان قطعا به شك مىافتادند.
حال چگونه میتوان این آیات را با ادعای آقای سروش که میگویند قرآن ساخته حضرت محمدf است سازگار دانست، الاّ اینکه خدای ناکرده بخواهیم قرآن را تکذیب کنیم.
35- در قرآن 332 مرتبه فرمان «قل» بگو. به پیامبر داده شده و آن حضرت عیناً این فرمان را با ذکر کلمه «قل» در قرآن اورده. اگر به واقع حضرت محمدf این قرآن را خودش و بر اساس دانش زمان خود تنظیم کرده، آیا این یک نوع نقشبازی کردن نمیشود؟ آیا آقای سروش میپسندند که لازمة تئوریشان چنین اتهامی به رسولخدا f باشد؟ یا باید طبق یک فراز از حرف آقای سروش بگوییم کسی به حضرت محمدf نگفته است «بگو» بلکه او میپندارد که خدا به او گفته است «بگو»، و یا طبق فراز دیگر از حرف آقای سروش که قرآن ساختة حضرت محمدf است، کسی به او نگفته «بگو» آن حضرت نقش بازی کردهاند. نمیدانم کدامیک از این دو احتمال را آقای سروش حاضرند برای سخن خود بپذیرند!
36- فرض بگیریم آقای سروش دلسوزانه به فکر تنظیم این تئوری بودهاند، ولی آیا میتوان نتیجه این تئوری را هم خوشبینانه نگریست، چگونه خوشبین باشیم وقتی لازمة آن سخنان آن بود که عرض شد.
37- به گفتة آقای عبدالعلیبازرگان در اعتراض به تئوری شما، خداوند در قرآن به رسول خود میگوید: «تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ »[39] اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مىكنيم پيش از اين نه تو آن را مىدانستى و نه قوم تو پس شكيبا باش كه فرجام [نيك] از آن تقواپيشگان است. و یا میفرماید: «ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ»[40] اين [ماجرا] از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مىكنيم و تو هنگامى كه آنان همداستان شدند و نيرنگ مىكردند نزدشان نبودى. در حالی که آقای سروش میگویند: «آنچه قرآن در بارة وقایع تاریخی سایر ادیان و سایر موضوعات علمی زمینی میگویند؛ لزوماً نمیتواند درست باشد». در حالیکه قرآن همة قصص انبیاء را «کلام خدا» و ذکر و یادآوری مستقیم او به رسول نامیده و میفرماید: «كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًا»[41] و آنها «قصصالحق» یعنی ماجراهای تحقق یافته و راستیناند، و نه سمبلیک و اسطورهای.
38- اگر قرآن ساختة ذهن پیامبرf است چگونه میتوان آیه 43 سوره توبه را توجیه کرد که در خطاب به پیامبرf میفرماید: «عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ»[42] خدا تو را ببخشد، چرا بهآنها اجازه دادی. چون پیامبرخداf به منافقینی که نمیخواستند در جنگ تبوک شرکت کنند اجازه دادند نیایند تا در جبهة مسلمین افراد سستاراده موجب سستی لشکر نشود.
آقای سروش؛ ملاحظه میفرمایید که سخنان شما چه اندازه موجب شکستن بنای عقاید پاک میگردد و چه اندازه موجب تزلزل عقاید جوانانی میشود که با آثار شما مرتبطاند به طوری که عملاً به هیچچیز نمیتوانند اعتماد کنند، زیرا وقتی پیامبر خداf بر اساس تئوری شما، میپندارد که پیامبر است و قرآنی هم که آورده است با خرافات زمانهاش مخلوط است، دیگر چهچیزی برای جوانان ما میماند، بهخصوص که عموماً این عزیزان فرصت آن را ندارند که با رجوع به منابع اصلی و عالمان حاذق همانند حضرت امام خمینی و علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیهما» عقاید خود را بازسازی کنند؟
یک روز با بحث «قبض و بسط تئوریک شریعت» عملاً علمِ هیچ عالمی از علماء دین را قابل اعتماد نمیدانید، و معلوم نیست پس جوانان ما باید برای گرفتن دین به چه کسی رجوع کنند؟ سپس با طرح «پلورالیسم و صراطهای مستقیم» همهچیز از نظر شما نسبی است و لذا به حقانیت هیچ مکتب و دینی نمیتوان اعتماد کرد، و امروز هم با طرح تجربة نبوی و ساختگیبودن قرآن توسط شخصی که میپندارد پیامبر است، نبوت و قرآن را زیر سؤال بردید، بفرمایید چهچیزی برای کسانی که از شما پیروی میکنند میماند؟ جز یک مجموعة احساسات عرفانی که هیچ پایة قدسی و حقیقی ندارد؟ اگراسم اندشه شمارا شکاکیت و نفی نبوت نگذارن به نظر شما چه بنامند ؟ والسلام
متن كامل مصاحبه آقای دکترعبدالکریم سروش در گفت و گو با
میشل هوبینک خبرنگار بخش عربی رادیو جهانی هلند
1- چگونه میتوان چیزی همچون «وحی» را در جهان مدرن و راززدایی شدهی امروز، بامعنا دید؟
وحی «الهام» است. این همان تجربهای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه میکنند. در روزگار مدرن، ما وحی را با استفاده از استعارهی شعر میفهمیم. چنانکه یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین درجهی شعر است.
شعر ابزاری معرفتی است که کارکردی متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس میکند که منبعی خارجی به او الهام میکند؛ و چیزی دریافت کرده است. و شاعری، درست مانند وحی، یک استعداد و قریحه است. شاعر میتواند افقهای تازهای را به روی مردم بگشاید؛ شاعر میتواند جهان را از منظری دیگر به آنها بنمایاند.
2- به نظر شما، قرآن را باید محصول زمان خودش دید. آیا این سخن متضمن این نیز هست که شخص پیامبر نقشی فعال و حتی تعیینکننده در تولید این متن داشته است؟
بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل میکرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است. استعارهی شعر به توضیح این نکته کمک میکند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس میکند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است، آفریننده و تولیدکننده. بحث دربارهی اینکه آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً اینجا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست.
این الهام از «نَفس» پیامبر میآید و «نفس» هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد؛ از آن رو که او از الهیبودن این نفس آگاه شده است. او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است. سخن مرا اینجا به اشتباه نفهمید، این اتحاد معنوی با خدا به معنای خداشدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازهی بشریت است؛ نه به اندازهی خدا.
جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقضنما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است.» اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفرینندهی وحی است. آنچه او از خدا دریافت میکند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمیتوان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای کلمات است. این وحی بیصورت است و وظیفهی شخص پیامبر این است که به این مضمون بیصورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود میداند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل میکند. شخصیت او نیز نقش مهم در شکلدادن به این متن ایفا میکند. تاریخ زندگی خود او، پدرش، مادرش، کودکیاش و حتی احوالات روحیاش [در آن نقش دارند.] اگر قرآن را بخوانید، حس میکنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام اینها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشتهاند. این، آن جبنهی کاملاً بشری وحی است.
3- پس قرآن جنبهای انسانی و بشری دارد. این یعنی قرآن خطاپذیر است؟
از دیدگاه سنتی، در وحی خطا راه ندارد. اما امروزه، مفسران بیشتر و بیشتری فکر میکنند وحی در مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست. آنها میپذیرند که وحی میتواند در مسایلی که به این جهان و جامعهی انسانی مربوط میشوند، اشتباه کند. آنچه قرآن دربارهی وقایع تاریخی، سایر ادیان و سایر موضوعات عملی زمینی میگوید، لزوماً نمیتواند درست باشد. این مفسران اغلب استدلال میکنند که این نوع خطاها در قرآن خدشهای به نبوت پیامبر وارد نمیکند؛ چون پیامبر به سطح دانش مردم زمان خویش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خویش» با آنها سخن گفته است، من دیدگاه دیگری دارم. من فکر نمیکنم که پیامبر «به زبان زمان خویش» سخن گفته باشد؛ در حالی که خودْ دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقاً به آنچه میگفته، باور داشته است. این زبان خود او و دانش خود او بود و فکر نمیکنم دانش او از دانش مردم همعصرش دربارهی زمین، کیهان و ژنتیک انسانها بیشتر بوده است. این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است و این نکته خدشهای هم به نبوت او وارد نمیکند چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ.
4- شما به فیلسوفان و عارفان سدههای میانه همچون مولوی اشاره میکنید. دیدگاههای شما دربارهی قرآن تا چه اندازه ریشه در سنت اسلامی دارد؟
بسیاری از دیدگاههای من ریشه در اندیشهی سدههای میانی اسلام دارد. این سخن را که نبوت مقولهای است بسیار عام و نزد اصناف مختلف آدمیان یافت میشود، هم در اسلام شیعی و هم نزد عارفان وجود دارد. متکلم بزرگ شیعی، شیخ مفید، امامان شیعه را پیامبر نمیداند؛ اما تمام ویژگیهایی را که پیامبران دارا هستند، به آنها نسبت میدهد. همچنین عارفان نیز عمدتاً متعقدند که تجربهی آنها از جنس تجربههای پیامبران است. و باور به این نیز که قرآن یک محصول بشری و بالقوه خطاپذیر است، در عقاید معتزله دال بر مخلوق بودن قرآن به طور تلویحی آمده است.
اندیشمندان سدههای میانه غالباً این نظرها را به شیوهای روشن و مدون بیان نمیکردند و ترجیح میدادند آنها را در خلال سخنانی پراکنده یا در لفافه بیان کنند. آنها نمیخواستند برای مردمی که توانایی هضم این اندیشهها را نداشتند، ایجاد تشویش و سردرگمی کنند. به عنوان مثال، مولوی جایی میگوید که قرآن، آیینههای ذهن پیامبر است. آنچه در دل سخن مولوی مندرج است این است که شخصیت پیامبر، تغییر احوال او و اوقات خوب و بد او، همه در قرآن منعکس هستند.
پسر مولوی حتی از این هم فراتر میرود. او در یکی از کتابهایش میگوید که چند همسری به این دلیل در قرآن مجاز دانسته شده است که پیامبران زنان را دوست میداشت. و به این دلیل بود که به پیروانش اجازهی اختیار کردن چهار زن را داده بود!
5-آیا سنت شیعی به شما اجازه میدهد که اندیشههایتان را دربارهی بشری بودن قرآن مدون کرده و توسعه دهید؟
مشهور است که در اسلام سنی، مکتب عقلگرای اعتزالی در برابر اشعریان و عقیدهی آنها دال بر جاودانی بودن و غیرمخلوق بودن قرآن شکست سختی خورد. اما در اسلام شیعی، معتزلیان به نحوی ادامهی حیات دادند و زمینی حاصلخیز را برای رشد یک سنتی فلسفی غنی فراهم کردند. اعتقاد معتزلیان دال بر مخلوق بودن قرآن در میان متکلمان شیعی، تقریباً اعتقادی است بلامنازع.
امروز میبینید که اصلاحگران سنی به موضع شیعیان نزدیکتر میشوند و اعتقاد مخلوق بودن قرآن را میپذیرند. اما روحانیون ایران در استفاده از منابع فلسفی سنت شیعی برای گشودن افقهایی تازه به روی فهم دینی ما مردد هستند. آنها قدرتشان را بر پایهی فهمی محافظهکارانه از دین مستحکم کردهاند و هراس دارند که مبادا با گشودن باب بحث دربارهی مسایلی از قبیل ماهیت نبوت، همه چیزشان از دست برود.
6- پیامدهای دیدگاههای شما برای مسلمانان معاصر و نحوهی استفادهی آنها از قرآن به منزلهی یک راهنمای اخلاقی چیست؟
تلقی بشری از قرآن تفاوت نهادن میان جنبههای ذاتی و عرضی قرآن را میسر میکند. بعضی از جنبههای دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفتهاند و امروز دیگر موضوعیت ندارند. همین امر، به عنوان مثال، دربارهی مجازاتهای بدنی که در قرآن مقرر شدهاند، صادق است. اگر پیامبر در یک محیط فرهنگی دیگر زندگی میکرد، این مجازاتها احتمالاً بخشی از پیام او نمیبودند. وظیفهی مسلمانان امروز این است که پیام گوهری قرآن را به گذشت زمان ترجمه کنند. این کار درست مانند ترجمهی یک ضربالمثل از یک زبان به زبان دیگری است. ضربالمثل را تحتاللفظی ترجمه نمیکنید. ضربالمثل دیگری پیدا میکنید که همان روح و معنا را داشته باشد، همان مضمون را داشته باشد، ولی شاید همان الفاظ را نداشته باشد.
در عربی میگویند که فلانی خرما به بصره برده است. اگر قرار باشد این را به انگلیسی ترجمه کنید، میگویید فلانی زغالسنگ به نیوکاسل برده است. درک تاریخی و بشری از قرآن به ما اجازهی این کار را میدهد. اگر بر این باور اصرار کنید که قرآن کلام غیرمخلوق و جاودانی خداست که باید لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصهای لاینحل میشوید.
[1] - «قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ»(سوره بقره آیه97) بگو كسى كه دشمن جبرئيل است [در واقع دشمن خداست] چرا كه او به فرمان خدا قرآن را بر قلبت نازل كرده است، ای پیامبر! در حالى كه مؤيد [كتابهاى آسمانى] پيش از آن و هدايت و بشارتى براى مؤمنان است. یا در سوره شعراء آیات 192 تا 195میفرماید: «وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ، نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ، عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ، بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ» و راستى كه اين [قرآن] وحى پروردگار جهانيان است، روح الامين آن را بر قلبت نازل كرد تا از [جمله] هشداردهندگان باشى، به زبان عربى روشن.
[2] - میفرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ، وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ، تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ، وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ»(سوره الحاقه، آیات 40 تا 46 ) [قرآن] قطعا گفتار فرستادهاى بزرگوار است و آن گفتار شاعرى نيست [كه] كمتر [به آن] ايمان داريد، و نه گفتار كاهنى [كه] كمتر [از آن] پند مىگيريد،[پيام] فرودآمدهاى است از جانب پروردگار جهانيان، و اگر [او] پارهاى گفتهها بر ما بسته بود از طرف راستش او را سخت مىگرفتيم، سپس رگ قلبش را پاره مىكرديم.
[3] - آری در اینکه آیات قرآن از نظر بلاغت دارای درجات مختلف است بحثی نیست، ولی تفاوت بلاغت به موضوع مطرحشده مربوط است که آن موضوع ظرفیت چه اندازه از معانی را در خود دارد. وقتی باید از کارهای زشت ابولهب سخن گفت، مسلم نیاز به طرح معانی بلندی نیست که منجر به بلاغت عالی شود.
[4] - سوره اعلی، آیه 6.
[5] - سوره طه، آیه 114.
[6] - سوره قیامت، آیه 116.
[7] - به مقالة آقای عبدالعلیبازرگان در جواب آقای سروش در اسفند 1386 رجوع فرمایید. ایشان در آن مقاله دلایل علمی و ریاضی آوردهاند مبنی بر اینکه الفاظ قرآن بنا بر تحقیق عالمان از آنچنان نظم ریاضیمندی برخوردار است که اصلاً نمیتوان تصور کرد کلمات قرآن ساختة بشر باشد.
[8] - سوره بقره، آیه 23.
[9] - به کتاب «الغدیر» علامه امینی قسمت قضاوتهای علیu و یا به کتاب «امامشناسی» جلد 11 از آیتاللهطهرانی رجوع شود.
[10] - به کتاب «معرفت و معنویت» از دکتر حسین نصر صفحات 392 به بعد مراجعه شود.
[11] - به کتاب «نیاز به علم مقدس» از دکتر حسین نصر و یا به کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهّم» از این نویسنده رجوع شود.
[12] - برای بررسی بیشتر در مورد آسمانِ دنیا میتوانید به تفسیر سوره «ق»، جلسه 6 تا 10 از نویسندة این نوشتار رجوع فرمایید.
[13] - در قرآن از قوم سبأ و سرزمینآنها و ویرانی سدّ «مآرب» سخن رفته است. اَحدی کوچکترین اطلاعی از آنها نداشت، و آن را احتمالاً جزء اساطیر میپنداشتند. تا اینکه در سال 1791 یک دانشمند آلمانی، با هیأتی در صدد کشف آثار آنها بر آمدند و پس از او هیئتهایی دنبال کار او را گرفتند تا در نیمة دوم قرن نوزدهم پس از کاوشها و حفریات فراوان، تاریخ قوم سبأ روشن شد و معلوم شد آنچه قرآن گفته است تماماً صحیح و روشن بوده است.(تفسیر طنطاوی)
[14] - سوره بقره، آیه 275.
[15] - آقای سروش در مصاحبة خود با یوسف اباذری در جواب آقای اباذری که میگوید؛ با عرفان دست بالا میتوان زندان را مطبوعتر کرد، در حالی که با فقه میتوان جمعی را از زندان رها کرد؟ میگویند: «با یک فتوای فقهی میتوان فردی را به زندان و حتی زیر تیغ برد». آیا فقیه و فقه سخن خود را میگوید؟ یا حکم خدا را اعمال میکند؟
[16] - کتاب بسط تجربه نبوی، صفحه هفت.
[17] - مجله فصل و وصل، شماره 1، ص 64.
[18] - کتاب «پادزهر، در رفع انکار نزول وحی» از دکتر احمد احمدی.
[19] - سعی شده سخنان آقای دکتر احمدی از کتاب «پادزهر، در رفع انکار نزول وحی» به نحو اختصار طرح شود، عزیزان چنانچه مایل به تفصیل مطالب باشند به اصل کتاب رجوع فرمایند.
[20] - سوره یوسف، آیه 2.
[21] - سوره زخرف، آیه 4.
[22] - سوره یونس، آیه 15.
[23] - حلال محمد تا ابد برای همة بشر در همة تاریخ حرام است و آنچه را حرام کرده است نیز برای همة بشر در همة تاریخ حرام است، غیر او حکمی نیست و غیر او پیامبری نیامد. «الكافي، ج1، ص58 ».
[24] - به آیات 176 سوره بقره و 105 سوره إسراء و 1 سوره فرقان و ... رجوع شود.
[25] - سوره یونس، آیه 109.
[26] - سوره اعراف، آیه 203.
[27] - سوره یونس، آیه 15.
[28] - سوره نجم، آیات 2 تا 4.
[29] - سوره نساء، آیه 82.
[30] - سوره دخان، آیه 58.
[31] - کتاب «جهانبینی اسلامی» تربیت معلم، رشتة دینی و عربی، ص 22
[32] - سوره یس، آیه 69.
[33] - منظر علم جدید به عالم را با منظر قرآن به عالم که میگوید همة عالم مظاهر اسماء الهی است، مقایسه کنید و ملاحظه فرمایید در علم جدید چه اندازه بشر از دیدن واقعی چهره عالم محروم است.
[34] -نهج البلاغه خطبه 193
[35] - علامه محمدتقیجعفری«رحمةاللهعلیه» در مقابل اشکال «هانسکونگ» مبنی بر اینکه معانی قرآن از طرف خدا است و الفاظ قرآن را خود پیامبرf انتخاب کرده، نکات عالمانه در صفحه 64 جلد 17 ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه خود دارند، به آن نکات رجوع فرمایید.
[36] - ترجمه وحی محمدی، ص 14.
[37] - سوره شوری، آیه 52.
[38] - سوره عنکبوت، آیه 48.
[39] - سوره هود، آیه 49.
[40] - سوره یوسف، آیه 102.
[41] - سوره طه، آیه 99.
[42] - سوره توبه، آیه43